خانواده نلسون صبح یکی از روز های پائیزی خانه را ترک کردند و دیگر برنگشتند.
صبحانه نیمه خورده روی میز فنجان های نیمه پر تلویزیون روشن برفکی خبر از اتفاقی عجیب می داد.
اخرین جمله دفترچه خاطرات دختر بزرگتر نیز ماجرا را کمی ترسناک تر میکرد.
دیگه لازم نیست از چیزی بترسیم مامان بالاخره پیداش کرد…..
| دستهبندی | پرونده های معمایی |
هنوز آموزشی برای این بازی ثبت نشده. همهٔ آموزشها ←
٪16
٪10
٪10
٪14
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.